وقتی شب توی چشمام بوی بارون ميگيره
دل غنچه ها رو نشکن که تن سبز بهار
وقتی غصه دار ميشه رنگ زمستون ميگيره
می دونی که بی تو سخته زندگی اما نگات
جون سپردن دل منو چه آسون ميگيره
اين اتاق سوت و کور که رنگ و بویی نداره
با حضور مهربونت سرو سامون ميگيره
خاطرات بچگيم با اسم تو شروع ميشه
همه شعرای دنيا با تو پايون ميگيره
1 ) شعری که ترانه سراش یادم نیست. کاری از شادمهر در آلبوم دهاتی.
2 ) محدودیت تایید نویسنده برای "این پست" برداشته شده است.
3 ) کوتاه ترین و شاید خیال انگیزترین پست نهال.
سلام
گاهی وقت ها هست...
آخه اینم شد مقدمه؟
گاهی وقت ها چه جوری هست؟همیشه یه جوری هست دیگه...اصلا گاهی وقتا لازم نیست یه جوری باشه.
بی خیال...
بگو آخه واسه چی می نویسی؟مگه این عالمیان چی دارن؟طوری حرف می زنی که انگار مثلا تو نباشی چه اتفاقی می خواد بیفته...آسمون زمین بیاد...یا مثلا آسمون شب قرمز بشه...!
بهت قول می دم تو اگه بری آب از آب تکون نمی خوره...
می دونید چیه؟
آدم گاهی وقتا ....نه گاهی وقتا نه!!خیلی وقتا دلش از خودش می گیره... هی زور می زنه تا بلکه به جایی برسه...اون هدف رو...بهونه رو پیدا کنه.اما نه فایده ای نداره.
یاد بچگی ها بخیر...شادیهامون از ته دل بود...ناراحتی هامونم از ته دل بود...دریغ از یه ذره ریا... دلمون به همون آب نباتا خوش بود...و چه خوشی بود...یادته؟
دنیامون یه چاردیواری بود...یه سماور بود...که همیشه صدای قل قلش فضای خونه رو پر می کرد.مامان یه استکون چایی می ریخت و می گفت: بچه بشین صبونه تو بخور...مدرسه ات دیر میشه...نه اولش از خواب بیدارم می کرد... به زور از رختخواب پا میشدم ( الانم همچی فرقی نکرده ها...!) تلو تلو خورون می رفتم تا دست و صورتم رو بشورم...اه جلوتر از من یه نفر رفته تا دست و صورتش رو بشوره!! ضد حالی بودا... حالا باید قیافه ام رو می دیدی... می رفتم جلوی آینه و نگاه می کردم...به به.. چشما مثل چشمای بابا قوری...رنگ صورت مثل گچ دیوار...موها هر کدوم دارن یه سازی رو می زنن... یکی بندری می زنه...سیخ سیخوئه!! یکی خماری گرفته...خوابیده یه گوشه ای... به به...فین دماغم که اومده تا روی لبا...
مزه اش بدم نبود !
...
من بودم و نگاهی که به دستای مامان بود...لقمه های کوچولو...می گرفتم و می خوردم... ساعت رو نگاه می کردم...وای الان بازم دیر نرسم سرویس بره... نه...هنوز وقت داشتم... پاشو لباساتو بپوش دیگه...مامان بازم مثل همیشه به موقع می گفت که چی کار باید بکنم... گاهی وقتا با خودم می گفتم آخه مامان از کجا می دونه که من کی باید چی کار کنم؟!!
...
کاشکی هیچ وقت بزرگ نمی شدم... هر بچه ای آرزو داره که بزرگ شه...و هر بزرگی آرزو داره...حداقل گاهی وقتا آرزو داره که دوباره بچه بشه...
تو ببین
دنیا همینه.تو همیشه به چیزی می رسی ... شاید دوسش داشته باشی...و شاید هم نه...
اما می رسی.
...
نه من از حادثه و فاصله دلگیرم / بی تو اینجا و غریبانه می میرم...
پی نوشتها:
1 ) دل منم مثل همه میگیره.حوصله مو داشتن کار سختیه...
2 ) فقط به این فکر کن که اگه یه روزی نبودم از خودم یه یادگاری گذاشتم
3 ) "گاهی" وقتا بهونه ی نوشتن بی بهونگیه...
4 ) این " گاهی " هیچ وقت تموم نمیشه...خیالت راحت.
هویت نارسای غربی یا فرهنگ اصیل شرقی؟
مساله این است!
استاد عزیز، آقای "سعید طاهری" در آخرین پست سامانه ی شخصی، (وبلاگ) خود با اشاره به نقایص موجود در زمینه ی پارسی سازی محیط اینترنت از تمامی دوستان در خواست کرده اند تا در حد توان سعی کنند با اعتراض نسبت به این نقایص و با استفاده از اهرم های مختلف از مسوولین محترم سایت های ایرانی و گردانندگان صفحات اینترنتی پارسی(Persian web pages ) در خواست کنند که به این مورد توجه بیشتری داشته باشند.تا ما بتوانیم این ادعا را داشته باشیم که از یک رسانه نوری (اینترنت) کاملا پارسی استفاده می کنیم.هر چند که این فناوری از غرب وارد شده است.ولی اگر ما بتوانیم بستر های لازم را فراهم کنیم و کمی مسوولین محترم هم از تنبلی ها بکاهند و به حرکت در آیند، قطعا پایگاه های اینترنتی (سایت ها)ی پارسی زبان به معنای واقعی پارسی خواهند شد.
ضمن آنکه با این کار در خود ما وبلاگ نویسان و کسانی که وارد قلمرو این رسانه ی نوری می شوند نیز تحولی ایجاد خواهد شد.تا با دوری از فرهنگ بیگانه و بی ریشه ی غرب به فرهنگ اصلی و واقعی خود که ریشه در تاریخ 6000 ساله مان دارد نزدیک تر شویم.

آقای طاهری میگوید:
"حتی سازمان های دولتی و خصوصی ایرانی در صفحات رسانه نوری خود از مفاهیم انگلیسی استفاده می كنند: نگاهی به سایت ها بیاندازید، از همشهری تا تابناك و ... بیشتر از اعداد و حتی بعضی وقتها از كلمات انگلیسی تحمیلی استفاده می كنند. نه فرآیش های سیاسی و فرهنگی مجلس (كمیسیون ها) و نه مسئولان سازمان فرهنگ و ارشاد اسلامی و نه هیچ ركن دیگری بفكر حفظ ادبیات زیبای پارسی نیستند، چه رسد به اشاعه آن. فرهنگ دانان، مسئولان فرهنگی ایرانی، ایرانیان كاربر و مراجعه كننده چه خدمتی به زبان و ادبیات پارسی نمونده اند؟"
از تمامی دوستان خودم که تا حالا منو در این وبلاگ همراهی کرده ان در خواست می کنم تا با حمایت از این طرح سهمی در این حرکت داشته باشند و باحمایت از سامانه ای که به همین منظور ایجاد شده است به خود و ما کمک کنند تا به اهداف خود در زمینه ی پارسی سازی واقعی محیط این رسانه برسیم.
دوست عزیزم:
مهم نیست وبلاگت عاشقانه اس و یا به نظرت مناسب مطلب مورد نظر نیست.کافیه یه لینک به پارسی ها بدی و از همه ی دوستات هم بخوای تا این کار رو انجام بدن.
مطمئن باش با این کارت گامی بزرگ در زمینه ی اعتلای زبان مادری و یا میهنی خود برداشته ای.
این چیز کوچکیست؟
مطمئن باش نیست.
پس منتظرتیم.
آدرس وبلاگ حامیان زبان " پارسی "
www.parsiha.blogfa.com


