تبليغاتX
نهال حیرت
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
بهاریزاسیون!
بنام خداوند

بهــــــــــــــــــــــــار

بهار... اول زندگي
بهار يعني نقطه سر خط. دوباره بلند شو و زندگي کن...
بهار يعني همه چي از نو... بهار يعني فراموشي سختي ها و به ياد آوردن شادي ها... بهار يعني : طبيعت لباس سفيد خودش رو در مي ياره و لباس سبز و خوشرنگ  خودش رو تنش مي کنه...
بهار يعني بازگشت پرستوها...بهار يعني سرازير شدن دوباره ي چشمه هايي که يخ زده بودن...بهار يعني يه باغ پر ازعطر گلاي اقاقي که بوشون مست کننده اس... بهار يعني آب شدن برفها...
بهار يعني آغاز فصل عاشقي، عشقي که طبيعت به ما انسانها مي ورزه... بهار يعني تجلي عاشقي ميون گل هاي شب بو... بهار يعني صداي چلچله ها... راستي بهار يعني...
بهار يعني آموختن دوباره زيستن... و دوباره عاشق شدن...

ســــــــــــــــــــــــلام!

يه سلام داغ از جنس دوست داشتن.
بعد اين همه مدت دوباره فرصتي پيدا کردم تا بنويسم.
راستش تا حدودي منم تهديد به نوشتن شدم.!!!
ولي بيشتر عيد باعث شد تا دوباره بنويسم. اما از چي؟ نمي دونم. فقط خواستم بنويسم.
اين روزا همه سرگرم کاراي عيدن. يکي خريد مي کنه... يکي آماده ي سفر مي شه و... خلاصه همه يه جور درگيرن. ولي گاهي وقتا لازمه آدم دکمه ي استاپ زندگيش رو بزنه...
بابا چقدر کار؟!!! به نظر من خود سفر کردن خودش کار خيلي خيلي سختيه...
بي خيال!
بابا عيده ديگه!!!! بايد خوشحال باشيم يا نه؟ بايد ولوم اسپيکر بره روي هوار تا يا نه؟

*****
يادم مي ياد اون روزا که کنار هم بوديم، فرقي نمي کرد کنار هم بوديم يا دلامون کنار هم بود فقط خوشي بود... اصلا غم و غصه نمي شناختيم... دستامون تو دست هم راه مي رفتيم و محکم به همديگه مي فشرديم ... مي ترسيديم  دستامونو ول کنيم و همديگه رو گم کنيم...
ياد نگاهت، اون چشماي نازت ، قلبمو آتيش مي زنه، چشامون امون نمي ده و مي باره... الان ديگه واقعا شباي رفتن تو شباي بي ستاره اس...
يادته يه بار گفتي اگه يه روز نباشم چي کار مي کني؟ گفتم: از دستت خلاص مي شم . اخم کردي مثلا قهر کردي ولي مي دونستي و مي دونستم که يه دروغ بزرگ گفتم. تو نباشي؟ شوخيه جالبي بود.
چون بعدش صداي خنده مون تا آسمونا رفت... ولي حالا اون شوخي جدي ترين شوخيه عمرمون شده... تو رفتي و دل من تنها و بي کس شده...
ديگه کسي نيس که دستاشو محکم بگيرم، ديگه کسي نيس که نگاهش درست بره و تو قلبم بشينه... ديگه کسي نيس که بخوام نازش رو بخرم... تو رفتي انگار همه رفتن.
مي خوام برگردم به اون روزا ... به اون روزا به اون شبا... اما نه نمي شه، ديگه اون روزا بر نمي گردن ... حيف.
تو را من چشم در راهم ولي مي دونم که ديگه فرصت بازگشت تموم شده... دستاي خاک تن ناز تو رو محکم گرفته ... فقط يه کار از دست من بر مي ياد اونم اينکه... دعا کنم آروم بخوابي ، آروم بخواب گل من... آروم...

*****
امیدوارم هر کجایی هستید، تنتون سلامت ، لباتون پر خنده و دلاتون مالامال از احساس خوشی باشه.

عیــــــــــــدتون مبـــــــــــــــــارک.

ایشالا  120 تا از این بهار ها ببینید!
چیه؟ حالا بیشتر هم دیدید اشکالی نداره.

ارفاق قایل میشیم!!!
   بخندید دیگه
یاه یاه یاه یاه ( خیلی بدجنسانه می خندم!)

خوش باشید ، دنیا سه روز هست که تو چهار روزش باید خندید و لا غیر!
راستی ما رو هم تو لحظات خوشتون یادیشن (!yadeyshen)کنید.
اگرم دیدید نمی تونید خوش باشید کافیه یه کم قیافه ی منو تو ذهنتون تصور کنید تا از شدت خنده بترکید!!!
هه هه هه !

ما برویم که گزافه گویی هامان گوش فلک را کر کرد!!!

اونایی هم که دلشون واسه ما تنگیده می تونن نظر بذارن. حالا نتنگیده باشه هم نظر بدین. بابا دلمون پوسید!

فعلا
                               
                                عیدتـــــــــــون مبــــــــــــــارک

  

                                 تقدیم به طرفداران شادمهر
 

نگاشته شده توسط سامی در 9:10 قبل از ظهر |