تبليغاتX
نهال حیرت
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386
ما برگشتیم...
سلام

  قبل از هر صحبتی شهادت سالار شهیدان رو به همه ی بچه های وبلاگی تسلیت عرض می کنم.        
ما برگشتیم...

پس از یک ماه و اندی بالاخره دوباره یه فرصت دیگه پیدا کردیم تا بنویسیم. تو این مدت اتفاقات زیادی افتاد... از تعطیلی مدارس تا... تا نابینا شدن یه سرباز... یه سرباز، هم سن و سال من... باز هم فوتبال... باز هم حاشیه...

فوت افراد سرشناس و تاثیر گذار روهم به این جمع اضافه کنید... و خیلی اتفاقات دیگه... که شاید شما بهتر از من از اونها آگاه هستید...

پس از این مقوله می گذریم.

اما شاید تاثیر گذارترین اتفاقی که تو این مدت افتاد ( از نظر من البته) تعطیلیه مدارس بود. چون مستقیما با من در ارتباط بود. من الان 5 تا از امتاحاناتم مونده... البته چون ما بچه ی درس خونی هستیم ( زیاد جدی نگیرید! ) تقریبا همه ی درسا رو فول هستیم. هر چند که در این مورد اطلاع رسانی نادرست هم مزید بر علت بود!.امروز هم( مثلا ) رفتیم مدرسه، ولی جز دید زدن درو دیوار مدرسه چیزی نصیبمون نشد. ساعت اول رو نشستیم سر کلاس... و تقریبا 10 دقیقه مونده به زنگ معلم محترم تشریف آوردن!!! آخر علافی بود.

هوا فوق العاده سرده... بعضی شبا تا منفیه 18 درجه هم می رسه.

توی آخرین نوشته ام خواسته بودم نظرتون رو راجع به 3 تا توصیفی که نوشته شده بود ،برام بگید... بعضی از دوستان نظرات خاص و محترم خودشون رو گفتن. بعضی ها هم... اشکال نداره، خب آدم باید نظرش بیاد، بعد بنویسه! به هر حال... یه داستان نصفه کاره نوشتم که اگه خدا بخواد ساله بعد آماده میشه!!!

 نه حالا، ولی خیلی کار داره. چون نسبتا طولانیه و همچنین تو بعضی از جاهاش به بن بست خوردم. و خدا می دونه کی می تونیم وقت آزاد پیدا کنیم و داستان رو جمع کنیم. من که تا حالا توی بهمن ماه امتحان میان ترم ندادم. ولی ظاهرا این سرما پر زورتر از این حرفا بود و تجربه ی امتحانه میان ترمی در بهمن ماه رو به ما تحمیل کرد. هر چند که تقارن امتاحانات عقب افتاده با ماه محرم هم مزید برعلت شد.به هر حال چه با سرما و چه بی سرما باید این واحدا رو پاس کنیم.
میگم حالا چرا بحث این همه درسی شد؟

می رسیم به بحث شیرینه بلاگ نویسی. من از اولین روزی که این بلاگ رو زدم توی قالبش هیچ تغییری ایجاد نکرده بودم. به همین خاطر هم فرصت رو مناسب دیدم تا با تغییر قالب یک نوع تحول و تغییر رو وارد این نهال کوچولوکه اسمش رو به یاری خواجه ی شیراز حیرت گذاشتم، بکنم. امیدوارم نهال من که آروم آروم داره رشد میکنه یه روز تبدیل به یه درخت تنومند بشه وبرای همه ی عالمیان مفید و قابل استفاده باشه. هر چند که کار بسیار دشواری هست.درسته که این قالب مال خود بلاگفا هست ولی به دلیل رنگ بندی خوب و همچنین استفاده از رنگ سبز( که با استناد به آیات قرآنی و احادیث- رنگ بهشتی هست) و علاوه بر اینها تناسب رنگ با نام بلاگ وبه وجود آوردن طراوتی خاص در محیط بلاگ، ترجیح دادم که مدتی با این قالب کارکنم.تا ببینیم بعدا چی میشه. ضمنا از این به بعد سعی می کنم تا کمتر از عکس های سنگین و با حجم بالا که موجب کند شدن بلاگ هست استفاده کنم.و سعی می کنم تا فقط در صورت نیاز از عکس استفاده کنم. در مورد موسیقی بلاگ هم باید بگم چون ایام ، ایام سوگواری امام حسین ( ع ) هست فعلا ( یعنی تا حدود 7 ،8 روز آینده) از آهنگ استفاده نمیکنم. و بعد از اون با مشورت از دوستان آهنگی مناسب با زمینه ی بلاگ انتخاب می کنم تا همه بهره ی کافی رو از اون ببرن.

حرف آخرم:
نمی دونم تا حالا آهنگ (تصور کن) سیاوش قمیشی رو شنیدین یا نه. من خودم این اواخر تونستم بشنوم.و واقعا از متن ترانه اش خیلی خوشم اومد. چون تصور چیزهایی که گفته میشه واقعا لذت بخش بودن... متن این ترانه رو هم گذاشتم تا کسایی که تا حالا نتونستن به هر دلیلی این آهنگ رو بشنون ، حداقل متن ترانه رو خونده باشن.

                                                 تصور کن   

تصور کن ، اگه حتی تصور کردنش سخته  /  جهانی رو که هر انسانی، تو اون خوشبخته خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست  /  جواب هم صدایی ها ، پلیس ضد شورش نیست
نه بمب هسته ای داره، نه بمب افکن ، نه خمپاره  /  دیگه هیچ بچه ای پاشو، روی مین جا نمی ذاره
همه آزاده آزادن، همه بی درده بی دردن  /  تو روز نامه نمی خونیم ، نهنگا خودکشی کردن
جهانی رو تصور کن، بدون نفرت و باروت  /  بدون ظلم خود کامه ، بدون وحشت و تابوت
جهانی رو تصور کن ، پر از لبخند و آزادی  /  لبا لب از گل و بوسه ، پر از تکرار آبادی
تصور کن، اگه حتی تصور کردنش جرمه  /  اگه با بردن اسمش ، گلو پر میشه از سرمه
تصور کن ، جهانی رو که توش زندان یه افسانه اس  /  تمام جنگای دنیا، شدن مشمول آتش بس
کسی آقای عالم نیست، برابر با هم اند مردم  /  دیگه سهم هر انسانه ، تن هر دونه ی گندم
بدون مرزو محدوده ، وطن یعنی همه دنیا  /  تصور کن، تو می تونی بشی تعبیر این رویا

 

آخرین کلمه ی این ترانه دقیقا اشاره کرد که همه ی تصورات ما چیزی جز رویا نیست.اما واقعا یه لحظه بیاییم و تصور کنیم. واقعا چقدر لذت بخش خواهد بود ، اگر تصورات ما به واقعیات بپیونده... حتی تصور کردنش هم لذت بخشه...خیلی لذت بخش.

یک بار دیگه شهادت با عزت امام حسین ( ع ) و یاران باوفای آن امام رو به شما دوستان عزیز تسلیت میگم.       
باشد که روزی ، بتوانیم از رهروان واقعی آن حضرت باشیم و شعارها رو به "عمل ها" تبدیل کنیم و رسالت واقعیه خودمان را بر روی این کره ی خاکی، فراموش نکنیم.

یاحق

 

نگاشته شده توسط سامی در 7:16 بعد از ظهر |