یه سلام ویژه به همه ی دوستای گلم.
راستش حوصله ی آپ کردن نداشتم. ولی گفتم بیام یه آپ بذارم و رفع زحمت کنم. آخه امتاحانامون کم کم داره شروع میشه. واسه همینم تا یه مدت نیستم. ولی تو رو خدا فراموشم نکنین ها. بعد از یه مدت که اومدم نبینم قسمت نظرات تار عنکبوت بسته ها...
می دونم می یایید. منم قول می دم موقع برگشتنی تو اولین فرصت به همه ی دوستایی که نظر گذاشتن سر بزنم. راستش قرار بود تو این آپم نوشته ای رو که خودم نوشته بودم رو بذارم. ولی تو آخرین لحظات تصمیمم عوض شد. و می خوام یه نامه ی عاشقانه براتون بذارم. چیه گوشاتون تیز شد؟
اگه فکر می کنین که من می خوام نامه ی عاشقانه ی پسر همسایه مون رو بذارم باید بگم از این خبرا نیست. این نامه ی یه نامه ی متفاوت هست. به نظر شما نامه ی عاشقانه ی یک شاعر به معشوقه اش چه جوری می تونه باشه؟ اونم یه شاعر که خودش شعر نو رو تو ایران پایه گذاری کرده... بله منظورم علی اسفندیاری هست . همون نیما یوشیج خودمون. همون طور که می دونید نیما پایه گذاره شعر نو در ایران هست. و حس شعریش بسیار بالاست. منظورم همون ایجاد فضای حس آمیزی در شعر هست. اما شاید جالب باشه ببینیم نیما در مورد نوشته های عاشقانه اس چطور عمل می کنه. این نامه ای که من گذاشتم جواب نیما در جواب نامه ی معشوقه اش هست. متاسفانه من نامه ای رو که معشوقه ی نیما یعنی (عالیه ) براش فرستاده رو ندارم. ولی این نامه ای که نیما در جواب اون نامه نوشته خیلی جالبه. ظاهرا عالیه برای نیما نوشته که ( تو با دوازده دختر دوست هستی) و نیما که از این حرف عالیه سخت بر آشفته در جوابش میگه ( می نویسی با دوازده دختر دوستم؟ به من بگو دوازده قلب در سینه ام وجود دارد؟) ...
به هر حال من متن این نامه رو به طور کامل در ادامه ی مطلب قرار داده ام تا شما دوستان از اون بهره ی کافی رو ببرید. شاید یه کم حرفای نیما با ما غریب باشه. ولی اگه کمی فکر کنیم خواهیم دید که نیما به موضوعات جالبی در این نامه اشاره داره...
اما قبل از اینکه برای خوندن اون نامه برید از شما یه خواهشی دارم اونم اینه که نظرتون رو راجع به 3 تا توصیفی که از عشق انتخاب کردم رو برام بنویسید. من خیلی توصیف( نه تعریف) از عشق دیده ام ولی به نظرم این 3 تا واقعا به توصیف واقعی عشق نزدیکن . لطفا کاملا بخونیدشون و نظرتون رو دقیقا راجع به هر کدوم از اونا واسم بگید. ممنونم که تنهام نمی ذارید...
1) عشق قابل انجام نیست، در عشق می توانی باشی ولی نمی توانی آنرا انجام دهی، عشق یک تلاش نیست . چون اگر تلاش بود خسته می شدی.
2)برای رسیدن به اخلاص نخستین گام عشق است. و عشق دیوانگی هست. در عشق منطق و دلیل بی فایده است، اما عشق بی منطق نیست، منطق خود را داراست.
3) عشق فخر فروشی نمی کند. اگر تمام اعمالت را با عشق انجام بدهی آنگاه خواهی دانست که تو انجام دهنده ی آنها نیستی، بلکه خداست که آنها را انجام می دهد...
ادامه مطلب

سلام به همه دوستام:![]()
چطورين؟ امروزاين وبلاگ يه ماهه شد! درست روز 13 آبان اين وبلاگ رو راه انداختم. همون روزي که رفته بوديم واسه پرچم آتيش زدن!
و يه ماه چه زود گذشت... به قول قيصر: و ناگهان چقدر زود دير مي شود...
( عکس بالايي هم تقديم به همه ي دوستاي گلم
)
به اميد خدا تولد 1 سالگي اين وبلاگ رو جشن مي گيريم.از همه دوستام هم که يه مدت تنهاشون گذاشته بودم معذرت مي خوام. روزگاره ديگه . همه واسه خودشون مشکلاتي دارن.ماهم يکيش. آخ که اگه اين درسا دست از سر ما برمي داشتن چي ميشد...ولي خب حالا که بر نمي دارن. پس بايد بسازيم ديگه. جا داره يه تشکر ويژه هم از برو بچه هاي بلاگفا بکنم. از بابت گذاشتن بخش ويرايش تو قسمت نظرات. خيلي جاش خالي بود . به هر حال گل کاشتن. دستشون درد نکنه.![]()
اما اين آپم رو يه کوچولو پرو پيمون کردم تا تلافيه اين همه مدتي که نبودم در بياد!
واسه همون هم اول از همه يه شعر طنز مي ذارم. فکر کنم فردوسي جنبه ي شوخي داشته باشه. نظر شما چيه؟ در اين که شاهنامه ي فردوسي بزرگترين کتاب حماسي دنياست شکي نيست.ولي خب گاهي وقتا با فردوسي هم يه شوخي هايي مي کنن. اميدوارم به دل نگيره( فردوسي رو ميگم) شوخيه ديگه. ضمنا شعر بي ربط به ما کامپيوتر بازا هم نيست!
ويروس و رستم
کنون رزم ويروس و رستم شنو دگرها شنيدستي اين هم شنو
که اسفنديارش يکي ديسک داد بگفتا به رستم که اي نيک زاد
در اين ديسک باشد يکي فايل ناب که بگرفتم از سايت افراسياب
برو خرّمي کن در اين ديسک هان که هم نون و هم آب باشد در آن
تهمتن روان شد به سوي خانه اش شتابان به ديدار رايانه اش
دگر صبرو آرام وطاقت نداشت و آن ديسک را در درايوش گذاشت
نکرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت يکي هم کپي از همان ديسک گرفت
در آن ديسک ديوش يکي فايل بود بزد" اينتر" آنرا واجرا نمود
بنا گه چنان سيستمش کرد هنگ که رستم در آن ماند مبهوت و منگ
تهمتن کلافه شد و داد زد ز بخت بد خويش فرياد زد
چو تهمينه فرياد رستم شنود بيامد که ليسانس رايانه بود
بدو گفت رستم همه مشکلش وز آن ديسک و آن برنامه ي قابلش
چو رستم بدو داد قيچي و ريش يکي ديسک "بوتيبل" آورد پيش
بنا گه رمز ويروس يافت پي محو و امحاي ايشان شتافت
به خاک اندر افکند ويروس را تهمتن به رايانه زد بوس را
چنين گفت تهمينه با شوهرش که اين بار بگذشت از خر پلش
دگر بار برنامه زين سان مکن ز رايانه اصلا تو صحبت مکن
قسم خورد رستم همي با شتاب نگيرد دگر ديسک زافراسياب
خب اين از شعر. اما يه داستان جالب رو تو يکي از وبلاگا ديدم.حيفم اومد تو اين بخش نذارمش. چون داستان جالب و آموزنده اي بود.شايد تا حالا اين داستان رو خونده باشين . ولي دوباره خوندنش خالي از لطف نيست. موضوع داستان... بهتره بدون مقدمه بريد داستانو بخونيد.
زيباترين قلب
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود وهيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند.مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او به قدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب اوبرداشته شده و تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشههايي دندانه دندانه درآن ديده ميشد.در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن راپرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند كه چطور او ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي از زخم و بريدگي و خراش است پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگرانساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم را جدا كردهام و به او بخشيدهام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛اما چون اين دو عين هم نبودهاند گوشههايي دندانه دندانه در قلبم وجود داردكه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند.بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزي از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند .گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشتهام .اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعهاي كه من در انتظارش بودهام پركنند، پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست ؟مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازيرميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهاي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت ودر گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بودزيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود.
مي گويند شيشه ها احساس ندارن ولي هنگامي که اسم تو را بر روي شيشه ي بخار گرفته اي نوشتم آرام گريست...
خب ديگه بايد برم. ولي انصافا اين عکس پاييني به عنوان بهترين عکس عاشقانه ي سال نمي تونه نامزد بشه؟ اگه يه جشنواره براي بهترين عکسهاي عاشقانه ي سال مي ذاشتن من خودم اين عکس رو حد اقل جزو سه تا عکس برتر قرار مي دادم. جا داره به عکاس اين عکس هم به دليل نگاه تيز بينانه اش تبريک گفت. فعلا

کویر نشه دلای ما،مثل بارون شیم بباریم / دستای احساسمونو،تو دستای عشق بذاریم
صدای پای شب داره، تو کوچه پرسه می زنه / آفتاب باید طلوع کنه ، خورشید باید نور بزنه
باید که آسمونمون، همیشه آبی بمونه / رو تن سبز لحظه ها ،خاطره هامون بمونه
اگه هنوز فاصله ها ، خط سیاه بین ما / باید پل عاطفه شه دست سفید دل ما
فکر کنم برای بعضی از دوستان این شعر آشنا باشه ، مگه نه؟
یه کم فکر کنین ، شاید یادتون بیاد کجا شنیدینش . ای بابا یادتون نیومد؟.................
خب اشکالی نداره ، چون ممکنه تا حالا این شعر رواصلا جایی نشنیده باشین !
پس بقیه ی مطلب رو بخونین:![]()
امروز یه مطلب درباره ی یه خواننده و آهنگساز مشهور که شاید آهنگاش رو شنیده باشین گذاشتم. و اون خواننده و آهنگساز کسی جز شادمهر عقیلی نیست.( شعر بالایی هم ترانه ی پل عاطفه ها از آلبوم مسافر شادمهر هست)همونطور که می دونید شادمهر عقیلی مدتی رو در ایران به فعالیت هنری پرداخت . ولی بعد ها به دلیل یکسری اتفاقات از ایران خارج شد تا با مهاجرت به کشورهای غربی اونجا به فعالیت خودش در زمینه ی موسیقی بپردازه.شادمهر را به نوعی بنیان گذار موسیقی پاپ بعد از انقلاب اسلامی در ایران می نامند. زمانی که شادمهر به فعالیت در ایران پرداخت (سال 1376) بزرگانی همچون علیرضا عصار ، حسین زمان و قاسم افشار نیز با او همره شدند.شادمهر در آن زمان بیست و چند سال بیشتر نداشت . ولی با مهارت بالایی در زمینه ی موسیقی فعالیت خودش رو انجام می داد.
یادمه ما اون زمان یه کاستی داشتیم ( بله سی دی اون زمان چیز ناشناخته ای بود) که اون کاست از سوی شرکت سروش بیرون داده شده بود. در اون کاست خوانندگانی همچون عصار و ... هر کدوم 2 یا 3 تا آهنگ خونده بودن . شادمهر هم توی همین کاست 2 تا آهنگ داره . اما آهنگ (فصل آشنایی) که شادمهر به همراه عصار تو این کاست خونده یه چیز دیگه اس. شادمهری که به نظر من هنوزم تو ایران جانشین آن چنان مناسبی نداره. به خصوص در زمینه ی آهنگسازی .
شادمهر با گیتار و ویولون آشنایی کاملی داره و در نواختن این دو وسیله: هم بسیار عالی و هم بسیار سریع عمل می کنه.که نشان از توانمندی بالا و پتانسیل خوب شادمهر در زمینه ی آهنگسازی هست. به حدی که من وقتی داشتم آهنگ تصویری سل وحشی رو که در آلبوم مسافر شادمهر هست نگاه می کردم واقعا از سرعت و مهارت شادمهردر نواختن ویولونش به وجد اومده بودم. اونهم در حالی که شادمهر این آهنگ رو سال 77 زده بود . یعنی خیلی با تجربه نبود.
آلبوم اول شادمهر مسافر نام داره . بعد از اون آلبوم دهاتی رو روانه ی بازار کرد. که گفته می شد شادمهر با ناشر این آلبوم یکسری اختلافاتی پیدا کرده. بعد از اون آلبوم آدم و حوا رو خوند که به اون کار مجوز داده نشد. در این حین در دو فیلم هم بازی کرد که یکیش پر پرواز نام داشت و اتفاقا از استقبال خوبی هم برخوردار شد. کار آهنگسازی این فیلم هم به عهده ی خود شادمهر بود. مسلما آهنگ پر پرواز شادمهر هم از مشهورترین آهنگای شادمهر به حساب می یاد. به هر حال در مورد این که چرا شادمهر از ایران رفت ، حرف و حدیث های زیادی هست . یه عده می گن چون با ناشر آلبوم دهاتی مشکل داشت برای آلبوم آدم وحوا هم مجوز داده نشد. یک عده می گن چون تو فیلم پر پرواز بازی کرد یکسری مشکلاتی براش پیش اومد. و خب در این بین یک عده هم معتقدند همه ی اینها بهانه بود تا شادمهر مثل خیلی های دیگه از ایران بذاره و بره تا اونور آب بتونه راحت تر و اصطلاحا با آزادی بیشتری در زمینه ی موسیقی فعالیت کنه .
در کانادا و بعضا آمریکا یکسری آلبوم هایی از سوی شادمهر روانه ی بازار شد . از جمله آلبوم خیالی نیست ، آدم فروش، پاپ کورن،و این اواخر هم آلبوم سبب را از شادمهر شنیدیم. ضمن اینکه در این بین چند کنسرت ، در جاهای مختلف از جمله دوبی داد که واقعا از استقبال خوبی برخوردار شد.
شادمهر از صدای حزن انگیزی برخورداره و به همین دلیل هم ترانه های غم انگیز او (که کم هم نیست) بسیار به دل می نشیند. هر چند خود شادمهر بر این باور است که از حنجره ی مناسبی برای خواندن بهره مند نیست ، ولی خیلی از طرفدارانش همین صدای او را بسیار می پسندند. من خودم آهنگسازی شادمهر رو خیلی قبول دارم . بخصوص در آهنگهایی مثل (خیالی نیست و ژینا) و (ستاره در آلبوم آدم وحوا)که در آهنگ ستاره کلا از 2 تا وسیله یعنی گیتار و ویولون استفاده کرده! . و البته صدای شادمهر رو در ترانه های (می خواهمت در آلبوم پاپ کورن ) و همچنین ترانه ی (آغوش در همون آلبوم پاپ کورن) که حقیقتا صدای شادمهر در این ترانه ها تجلی پیدا می کنه.شادمهر کلا فردی خلاق هست و این را بارها چه در زمینه ی آهنگسازی و چه در زمینه ی خوانندگی ثابت کرده است.اما متاسفانه در آهنگ های اخیر شادمهر می بینیم که از آهنگهای قبلی خود استفاده کرده است .برای مثال در آلبوم سبب: ترانه ی جدایی را از پر پرواز و ترانه ی هوس را از ترانه ی خونه ( که در آلبوم دهاتی خونده بود) تقلید کرده است. اما قبول کنیم که هر چند شادمهر گریزی زیرکانه به اون آهنگا زده ولی نتونسته آن چنان که باید کار خودش رو خوب انجام بده .
من خودم (بی تعارف) تقریبا تمام آهنگ های شادمهر رو گوش کردم. و به این نتیجه رسیده ام که ستاره ی ما کم کم داره رو به افول می ره! وقتی برمی گردم به گذشته و آهنگ های هزار و یک شب و یاس کبود ( در وصف حضرت زهرا {س}) رو گوش میدم و آهنگ های اخیر وی را در مقام مقایسه با آن دو کار بررسی میکنم می بینم که شادمهر حقیقتا با این که خوب کار میکند ولی نسبت به آن دو کار قبلی خود( به عنوان مثال) سطح کارش بسیار پایین آمده است. شاید اگر شادمهر ایران می موند یک چنین اتفاقاتی نمی افتاد . چونکه فضای موسیقی در ایران با کشور های غربی بسیار فرق دارد. در ایران مضمون و محتوای شعر بسیار مهم هست . در حالی که در کشور های غربی ( به جز موارد معدودی) آزادی کامل برای انتخاب شعروجود داره . و شاید همین امر باعث شد تا شادمهر از ترانه های اصیل و پر محتوا استفاده نکنه و مثل خیلی های دیگه از شعر های سطحی و به نوعی عاشقانه که گاها به سمت هجو و ابتذال کشیده میشن استفاده کنه.
به هر حال درباره ی شادمهرو کاراش گفتنی ها بسیار زیاده و وقت زیادی می خواد که از حوصله ی بحث ما خارجه . ضمن اینکه ممکنه من هم نتونم حق مطلب رو ادا کنم . و فقط می تونم بگم برای شادمهر در هر جایی که باشه آرزوی موفقیت می کنم . چرا که او قطعا یکی از بهترین های موسیقی ایران هست و امیدوارم کمی سطح کارهایش را بالا ببرد تا آن شادمهری که همه ازاو انتظار دارند بشود .
چه طور بود دوست عزیز؟ حتما توی بخش نظرات نظر خودت رو راجع به این مطلب بگو، باشه؟
اما حیفم اومد که تو این بخش ترانه ی مشهور شادمهر یعنی یاس کبود ( که درباره ی حضرت فاطمه ی زهرا {س} ) هست رو تو این بخش قرار ندم .( زمانی که شادمهر ایران بود این آهنگ بارها از تلویزیون پخش شد) . ضمنا این رو هم بگم که این ترانه در سال 1377 توسط شادمهر آهنگسازی و به اجرا در اومده. واما متن شعر این ترانه :
یاس کبود
یه روز یه باغبونی، یه مرد آسمونی/ نهالی کاشت میونه، باغچه ی مهربونی
می گفت سفر که رفتم، یه روز و روزگاری / این بوته ی یاس من ،می مونه یادگاری
هر روز غروب،عطریاس،تو کوچه هامی پیچید / میون کوچه باغا ،بوی خدا می پیچید
اونایی که نداشتن، از خوبی ها نشونه / دیدن که خوبی یاس، باعث زشتیشونه
عابرای بی احساس ،پا گذاشتن روی یاس/ ساقه هاشو شکستن، آدمای نا سپاس
یاس جوون برگ او، تکیه زدش به دیوار/ خواست بزنه جوونه، اما سر اومد بهار
یه باغچه بونه دیگه، شبونه یاس و برداشت / پنهون ز نامحرما، تو باغ دیگه ای کاشت
هزار ساله کوچه ها، پر میشه از عطر یاس/ اما مکان اون گل، مونده هنوز نا شناس

اما تو این آپ 2 تا خبر تازه هم دارم
یکی اینکه: (مریل استریپ) بازیگر مشهور هالیوود به عنوان اخلاقی ترین بازیگر هالیوود انتخاب شد. در نظر سنجی که انجام شد مریل استریپ با 79% آرا توانست به عنوان اخلاقی ترین بازیگر هالیوود برگزیده بشه . ![]()
اما خبر دوم: یک مرد انگلیسی به نام تونی رایت تونست حدود 11 روز رو نخوابه!!! در این بیخوابی که به منظور یکسری تحقیقات در زمینه ی بیخوابی انجام شد این مرد در تمام 11 روز بیننده داشت و در این مدت به بازی بیلیارد مشغول بوده! ولی خب بعد از گذشت 5 روز این فرد ادعا می کرده که چیز هایی شبیه جن و پری می دیده!!! به هر حال مسئولین گرد آوری کتاب گینس از ثبت رکورد این شخص ( فعلا) خود داری کرده اند. چون ادعا می کنند که این کار (ثبت رکورد) موجب بد آموزی میشه! و ثبت رکورد رو منوط به این امر کردند که مطمئن بشن این فرد دچار بیماری نشده باشه.
عجب دنیایی شده ها !!!![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه ی مطلب رو هم ببینین!![]()
![]()
ادامه مطلب
در چه حالین؟ رو به راهین؟ چی؟ حوصله ندارین! چرا آخه ؟...........................
اشکال نداره در هر حالی که هستین ادامه ی مطلب روبخونین که حالتون یه کم جا بیاد. نکنه گرمتونه؟ پس حتما این مطلب فوق العاده سرد منو بخونین:
طی دو روز گذشته نزدیک به 30 سانت تو شهرمون برف باریده؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
سردتون شد؟
ولی با برو بکس یه برف بازی کردیم اساسی ها ... یه گوله برف درست کردم درست زدم تو دماغ یکی از دوستام.
آی حال داد ... آی حال داد... آخه خیلی پر رویی می کرد ! اصلا کاملا حقش بود. ولی خب اونم بی انصافی نکرد و از پشت درست یه گوله برف 1 کیلویی رو انداخت پس گردنم .
آی سوخت... آی سوخت.... پس گردنم رو نمیگم که ...! دماغشو میگم . چون اصلا نرفت تو گردنم !
خیلی تلاش کرده بود بیچاره ... ولی ... دیگه ما اینیم دیگه . ( داشتی اعتماد به نفس رو؟!) ۲ تا عکسم از تو محله مون گرفتم . فکر کنم جالب باشه. آخه از برفه.... مخصوصا که سعی کردم هنری بگیرم تا حداقل به درد دسکتاپ ویندوز بخوره! امیدوارم خوشتون بیاد . ضمنا تمامی دوستان رو لینک کردم تا ازم دلخور نشن . هر کی هم جامونده تو قسمت نظرات بگه تا بلافاصله لینکش کنم . چون من که حواس پواس ندارم . یه هو دیدی به یکی قول دادم که لینکش کنم بعد یادم رفت.ضمنا از دوستایی که لینکشون کردم اگه کسی باشه که بخواد اسم لینکش تغییر پیدا بکنه حتما ( بی تعارف) تو نظرات بگه.
نظر هم یادتون نره که ازتون دلخور میشم . اصلا هر کی بیاد وبلاگ بدون نظر بره ...
هیچی بابا ! اصلا دوست داری نظر بده دوست نداری نده! میل خودته...
برای دیدن ۲ تا عکس ادامه ی مطلب رو ببینین.
ادامه مطلب


